آهای با تو هستم بی وفا
دلم پـُر دلم پـُر از بی کسی دلم پـُر از این همه دلواپسی
دلم گرفته تویه زندون و قفس دلم شکسته تنها مونده بی نفس
می خواد بارون بشه بازم بباره می خواد غـَمارو پشت سر بزاره
می خواد بگیره دستاشو تو دستت می خواد بگه عاشقت دوباره
لبم میگه اون که برام ملوسه دیگه نمی تونه من رو ببوسه
جای لبم روی لـَبت مونده بود لبم می خواد بازم تو رو ببوسه
می خوام بگم غم داره این لب من غمی که غم روی غمم میاره
می خوام بگم دوستت دارم عزیزم اما لبت میگه دوستم نداره
چشمای من بارون ریزه ریزه مثل اون ابر نوبهار می ریزه
چشم منه که دیگه خواب نداره یاد تویه اَشکمو در میاره
می خواد نگاهشو تو باور کنی می خواد گوشای عالمو کرکنی
می خواد بگی دوستش داری هنوزم می خواد که شعراشو تو از بر کنی
زبون من می خواد واست بخونه می خواد صداش رو به تو برسونه
می خواد بگه غریبه رو رها کن می خواد دیگه بهش نگی دیونه
بیا بازم سنگ صبور من باش بیا غریبم، مهربون من باش
بیا فراموشش بکن گناهم بیا که بی گناه بی گناهم
بیا غریبه رو بکن فراموش بیا بازم بگیر منو در آغوش
بیا ببوس لبای غـُصه دارم بیا نگاه بکن به روزگارم
بیا دوباره اسمم رو صدا کن بیا غم رو از تو سینه رها کن
بیا بشین کنار این دل من با تو چه آسون میشه مشکل من
حالا که دارم تو رو بی خیالم دیگه نمی خوام بری از کنارم
اما دیگه شعر منه تمومه من میدونم باید بازم ببارم
وقتی که شعرمو داری می خونی خوب میدونم پیش دلم نشستی
وقتی تمومه، غم میاد سراغم آخه صفحه شعرمو تو بستی
میری دیگه دمباله شعر تازه قلب قناری ز تو می حراصه
مسعود، به قلبت میگه کاش بمونه میگی برو برو، برو دیونه